|
شبگردی های یک کولی
|
تو،
ناب..
من،
بکر..
خون، خمیره ی وجود وحشی تو،
عصاره ی هستی بکر من...
پاریس بدون تو رنگ دیگری ست، و چه خوش رنگی...
حالا برو، برو با همان دل دار افسانه ای َت.. تا تو بازآیی، من هم دوباره عاشق خواهم شد...
هه هه...
پی نوشت: جمله ی آخر از "سید علی"
پی نوشت: "هه هه" بر وزن نامجو در "گیس"